المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
126
مروج الذهب ( فارسى )
و ثفل آن بماند كه شور و تلخ است و بول و عرق از آنست و فضولاتيست كه چيز شيرين ندارد و در اصل رطوبت شيرين بوده كه حرارت ، آن را به تلخى و شورى بدل كرده است زيرا حرارت اگر از حد بگذرد مازاد آن تلخ برون از اندازه شود چنان كه در عرق و بول ديده مىشود و نيز ديدهايم كه هر چيزى سوختهاى تلخ است . اين گفتهء گروهى از متقدمان است اما آنچه بعيان و تجربهء شخصى ميتوان دريافت اينست كه همهء مايعات مزه دارد چون سركه و نبيد و آب گل و زعفران و قرنفل وقتى با قرع و انبيق تقطير شود بو و طعم آن در مايع تقطير شده بماند ولى طعم و بوى مايعات شور بخصوص اگر دو بار تقطير شود و مكرر حرارت بيند تغيير مييابد . صاحب منطق را در اين معنى گفتارى مفصل است از جمله اينكه آب شور سنگينتر از آب شيرين است بدليل آنكه آب شور تيره و غليظ است و آب شيرين صافى و رقيق است و اگر كاسهاى از مايهء شمع بسازيم و سر آن را مسدود كنيم و در آب شور بگذاريم آبى كه به داخل ظرف نفوذ مىكند طعم شيرين و وزن سبك دارد اما آب اطراف آن بخلاف اينست . هر آب جارى نهر است و جايى كه آب بجوشد چشمه است و جايى كه آب بسيار باشد درياست . مسعودى گويد كسان را دربارهء آب و علل آن سخن بسيار است و ما در فن دوم از جمله سى فن كتاب اخبار الزمان دلايلى را كه دربارهء مساحت و وسعت درياها و فايدهء شورى آب آن و پيوستگى بعضى درياها و جدايى بعضى ديگر و كم و زياد نشدن آب دريا گفتهاند و اينكه چرا جزر و مد درياى حبشى از درياهاى ديگر آشكارتر است آوردهايم و من ناخدايان سيرافى و عمانى درياى چين و هند و سند و زنگ و قلزم و حبشه را ديدهام كه دربارهء غالب مطالب مربوط بدرياى حبشى ، بر خلاف فلاسفه كه وسعت و مساحت دريا را از ايشان نقل كردهام ، سخن دارند و